سيداشرف الدين قزوينی
سيداشرف الدين قزوينی، بی شک از مهم ترين شاعران طنزسرای
دوران مشروطيت است. اشعار او زبان به زبان می چرخيد. در قزوين به دنيا آمد. در
جوانی به کربلا و نجف رفت و پس از پنج سال به ايران مراجعت کرد.
او مدتی در قزوين بود و در ۲۲ سالگی به تبريز رفت. در تبريز
چند سالی درس خواند و آنگاه برای زندگی به رشت رفت. و نه ماه پيش از بمباران مجلس
روزنامه ادبی و فکاهی « نسيم شمال» را داير کرد. سيداشرف الدين محبوب ترين و
معروف ترين شاعر ملی عهد انقلاب مشروطه است.
سعيد نفيسی در موردش گفت: « هر روز و هر شب شعر می گفت و
اشعارش را هر هفته چاپ می کرد و به دست مردم می داد..... وقتی روزنامه فروشان نام
روزنامه اش را فرياد می کردند، براستی مردم هجوم می آوردند. ... زن و مرد، پير و
جوان، کودک و برنا، بی سواد و باسواد اين روزنامه را دست به دست می گرداندند. در
قهوه خانه ها، در سرگذرها، در جاهايی که مردم گرد می آمدند، باسوادها برای بی
سوادها می خواندند و مردم حلقه می زدند و روی خاک می نشستند و گوش می دادند...»
...... نام روزنامه آن قدر معروف بود که مردم او را نسيم شمال صدا می کردند....
روزی که موقع انتشار آن می رسيد، دسته دسته کودکان ده
دوازده ساله که موزعان او بودند، در همان چاپخانه گرد می آمدند و هر کدام دسته ای
بزرگ می شمردند و از او می گرفتند و زير بغل می گذاشتند. اين کودکان راستی مغرور
بودند که فروشنده نسيم شمال هستند..... يقين داشته باشيد که اجر او در آزادی
ايران کمتر از اجر ستارخان، پهلوان بزرگ نبود.... از هيچ کس بد نمی گفت، اما همه
را مسخره می کرد و چه خوب می کرد!»
شعر «تازيانه» و «فعله» از معروف ترين و زيباترين آثار سيد
اشرف الدين هستند. هر دو شعر با زبانی ساده به وضع کشور و ملت می پردازند. اشعار
ديگری مانند « صبرکن آرام جانم صبر کن» يا « وفات يک دختر فقير از شدت سرما» نيز
از اشعار مطرح نسيم شمال بود که در زمان انتشار روزنامه اش مورد توجه مردم قرار
گرفته بود.
تازيانه
دست مزن! چشم، ببستم دو دست
راه مرو! چشم، دو پايم شکست
هيچ نفهم! اين سخن عنوان مکن
ليک محال است که من خر شوم
چند روی همچو خران زير بار؟
فعله
ای فعله تو هم داخل آدم شدی امروز؟
بيچاره، چرا ميرزا قشمشم شدی امروز؟
در مجلس اعيان به خدا راه نداری
زيرا که زر و سيم به همراه نداری
در سينه بی کينه بجز آه نداری
چون پير نود ساله چرا خم شدی امروز؟
بيچاره چرا ميرزا قشمشم شدی امروز؟
هرگز نکند فعله به ارباب مساوات
هرگز نشود صاحب املاک دموکرات
بی پول تقلا مزن، ای بلهوس لات
زيرا که تو در فقر مسلم شدی امروز
بيچاره چرا ميرزا قشمشم شدی امروز...