با کلیک بر روی این قسمت، به خانه سارا شعر بروید about me

به سایت سارا شعر خوش آمدید

آموزش زبان انگلیسی

.
 

 ادامه لغات تافل

 

 

101 : agitate (verb): to argue strongly in public for something you want, especially a political or social change

در ملاء عام در مورد چیزی مشاجره کردن؛ بحث علنی کردن

 

مثال:

Unions agitating for higher pay

اتحادیه ها برای حقوق بیشتر علنا بحث می کنند.

 

 

102 : auditorium (noun): a large building used for concerts or public meetings

تالار گفتگو؛ کنفرانس؛ تالار شنوندگان

 

مثال:

The band played in the school auditorium

دسته موسیقی در تالار مدرسه نمایش داده شد.

 

 

103 : excursion (noun): a short journey arranged so that a group of people can visit a place, especially while they are on holiday.

مسافرت کوتاه؛ گردش بیرون شهر؛ گردش.

 

مثال:

The father planned an excursion to the zoo for his children.

 پدر برای برنامه ای برای بچه هایش ریخت تا آنها در گردشی به باغ وحش ببرد.

 

 

104 : adjacent (adjective): to lie next to

مجاور؛ نزدیک؛ همسایه؛ همجوار

 

مثال

We lived in adjacent houses.

ما در خانه های همجوار و نزدیک به هم زندگی میکردیم.

 

 

105 : Auricular:  of or relating to the ear or hearing.

وابسته به شنوائی؛ گوشی؛ سماعی

 

مثال:

The auricular ability of the cat is well:known.

قدرت شنوائی گربه مشهور است.

 

 

106 : legible (noun): readible, clear enough to read

خوانا؛ روشن

 

مثال:

His handwriting is quite legible.

دست نوشتۀ او کاملا خوانا  است.

 

 

107 : amorous (adjective): showing or concerning sexual love

عاشقانه؛ عاشق؛ شیفته

 

مثال:

He was always boasting about his amorous adventures.

او همیشه در مورد خاطرات عاشقانه اش مباهات میکرد.

 

 

108 : evolution (noun): the process by which something develops

تکامل؛ تکامل تدریجی

 

مثال:

Darwin and other natural scientists have developed

theories of evolution.

داروین و بقیه دانشمندان علوم طبیعی تئوری تکامل را توسعه داده اند.

 

 

109 aberration: an action or event that is different from what usually happens or what someone usually does.

انحراف؛ کج روی؛

 

مثال:

a temporary aberration in US foreign policy

یک کج روی موقتی در سیاست خارجی ایالت متحده

 

 

110: cynic: someone who is not willing to believe that people have good, honest, or sincere reasons for doing something.

بدبین؛ عیبجو

 

مثال:

Even hardened cynics believe the meeting is a step towards peace.

حتی آنها که خیلی بدبین بودند اعتقاد دارند که جلسه مزبور یک قدم به سوی صلح است

 

 

111: yore: existing a long time ago

در زمانی بسیار دور؛ در گذشته؛ قدیم الایام

 

مثال:

In days of yore

در روزهای پیشین

 

 

112 savvy: practical knowledge and ability

ادراک؛ فهم؛ درک

 

مثال:

He's obviously got a lot of political savvy.

او به شکل کاملا واضحی کلی درک سیاسی دارد.

 

 

113 alma mater: the school, college etc that someone used to attend

آموزشگاه؛ پرورشگاه

 

مثال:

He returned to his alma mater to write a doctorate in moral philosophy.

او به آموزشگاه خود رفت تا پایان نامۀ دکترای خودش را در مورد فلسفۀ اخلاق بنویسد.

 

 

114 blithe: literary happy and having no worries

خوشحال؛ بدون دغدغه.

 

مثال:

Despite the danger, she has a blithe spirit, unconcerned about it.

با وجود خطر، او از چنان روحیه بی دغدغه ای برخوردار است که به آن اعتنا نمیکند.

 

 

115 wunderkind : a young person who is very successful

جوان و موفق

 

مثال:

he was an unappreciated wunderkind.

او یک جوان موفقی بود که از او تقدیر نشده بود.

 

 

116 full fledged : completely developed, trained, or established

تمام عیار، به تمام معنی، کامل

 

مثال:

India has the potential to become a full:fledged major power

هندوستان این استعداد را دارد که به معنای واقعی تبدیل به یک قدرت بزرگ شود.

 

 

 

117 : hard:won: achieved only after a lot of effort and difficulty

سخت به دست آمده، محصول زحمتهای فراوان

 

مثال:

The country's hard:won independence

استقلال کشور که با زحمات فراوان بدست آمد.

 

 

118 : run up: the period of time just before an important event.

در شرف، در نزدیکی، لحظاتی قبل از

 

مثال

in the run:up to the election

در شرف انتخابات،

 

 

119 dissident: someone who publicly criticizes the government in a country.

معاند، مخالف سیاست کشور، ناموافق

 

مثال:

a political dissident.

یک معاند سیاسی

 

 

120- erstwhile: former or in the past

سابقا، قبلا

 

مثال:

She found herself ostracized by erstwhile friends.

او فهمید که از طرف دوستان سابقش طرد شده است.

 

 

121- amiable: friendly and easy to like:.

مهربان، دوست داشتنی

 

مثال:

The driver was an amiable young man.

آن راننده یک مرد جوان مهربان بود.

 

 

122- brevity : the quality of expressing something in very few words.

کوتاهی، اختصار، ایجاز

 

مثال:

Letters published in the newspaper are edited for brevity and clarity.

نامه هائی که در روزنامه چاپ میشود برای اینکه مختصر و شفاف باشند ویرایش میشوند.

 

 

123- fluctuate: if a price or amount fluctuates, it keeps changing and becoming higher and lower.

نوسان داشتن، بالا و پائین رفتن، ثابت نبودن

 

مثال:

Prices were fluctuating between $20 and $40.

قیمتها از 20 تا 40 دلار متغیر است.

 

 

124- amicable: friendly

دوستانه، با موافقت

 

مثال:

The two neighbors came to an amicable decision about the fence.

آن دو همسایه در مورد حصار به یک تصمیم دوستانه توافق کردند.

 

125- jettison (verb): to get rid of something or decide not to do something any longer:

از شر چیزی خلاص شدن، بیرون افکندن

مثال:

The captain of the sinking ship jettisoned the cargo.

ملوان آن کشتی در حال غرق بار کشتی را به دریا ریخت؛ از شر بار کشتی خلاص شد.

 

 
 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ