با کلیک بر روی این قسمت، به خانه سارا شعر بروید about me

به سایت سارا شعر خوش آمدید

زن و ادبیات

.
 

درباره ویرجینیا وولف

به نظرم ویرجلنیا ولف نویسنده ای است که هیچ  چیز و همه چیز میگوید.چیزی برای گفتن ندارد اگرچه خیلی چیز های گفتنی دارد و می گوید . بدون طرح و ظاهرا" بدون ساخت رمان قصه می نویسد . هرچه هست در زیر و پنهان است. انگار با خودش حرف می زند نقال عجیبی است ؛ قصه پرداز توانا که قصه ای ندارد حال و هوایی دارد و درون مایه هایی که اشغال فکر ، وسواس و گرفتاری روح اوست روح صاحبدل و درد آشنایی دارد . هویت ،یکی از آنهاست . دیدن خود در آینه ، در کسان دیگر، در خود(self)   چیز های دیگر ، در آمیختن و گسستن پیوسته از آنها ، با همه چیز و بدون همه چیز بودن ،حتی بدون خود بودن . از خویشتن جدا شدن و در برابر آن قرار گرفتن . کی هستم ، همه آن چیز ها فهیچ یک از آنها موجی یا موجهایی که به ساحل می خورند و می شکنند ؟

درونمایه ، دیگر" چیز" ها هستند . همه چیز ها و مخصوصا" کوچکترین و جزئی ترین آنها . توجه به چیز ها و توصیف آنها سراسر کتاب را فرا گرفته است . نه توجهی از نوع بالزاک ، دیدن از بیرون و بیان آن برای خواننده ، برای دیگری ، بلکه تامل در چیزها ، یاداوری ، تجربه درونی ونفسانی چیزها در رابطه با حالات روح و روایت آن در خود . چیز ها درونی و شخصی می شوند و انگ نویسنده را به خود می گیرند .

طبیعت ، خورشید دریا ، زمین ، دائما" ریشه خود را در گذشته و در ژر فای زمین حس کردن و دیدن . همان مسئله ی هویت یعنی خود را با زمین یکی انگاشتن و از آن بر کنده شدن و ناستادن بلکه سریان و گذری چون موج داشتن یعنی پیوند با مظهر طبیعت دریا!.

زندگی ، بودن با و با خود بودن با زندگان،suosan , louis, Bernard ,Neville  و..... یا مردگانpercival ،سیلانی مواج، هوایی و زنده است ،حرکتی است که زمان آنرا میراند . از این پیوند با خورشید که مظهر زمان است . تنها چار چوب و استخوانبندی بیرونی کتاب  خورشید است.

کتاب با طلوع افتاب آغاز و با غروب آن تمام می شود . در روشنی متغیر خورشید همچنان که می گذرد چیز ها هر بار با وی زگی تازه ای دیده میشوند . زمان پیا پی به زندگی معنای تازه ای می دهد .

همانطور که هر طلوعی ناگزیر به غروب می رسد ، زندگی زندگی هم با تمام حقیقتی که در اوست در مرگ جریان دارد .

مرگ پیوسته حضور دارد و حقیقت چاره ناپذیر و بی چون و چرای زندگی است... مرگ درونمایه پیوسته کتاب است . مرگ از برکت وجود زندگی هستی دارد . کتاب با آن پایان می گیرد و " امواج در ساحل میشکنند ".

گمان می کنم سبک نوشته به همه اینها ، به انبساط نویسنده  از زمان بستگی دارد  و باز تاب آن است در سخن ، زمان گسسته ای پیوسته است ، آگاهی نویسنده به زمان ، زمان در یاد و خاطره ی او سیری بریده پاره پاره ولی مداوم دارد. تکرار و تجدیدی پیاپی است.

کتاب هم نوعی گسستگی در پیوستگی است .به ظاهر نویسنده پشت سر هم مثل پرنده ای از شاخی به شاخ دیگر می پرد اما همه این پرواز ها در بوته زار وسیع یک زمین در دامن یک طبیعت است . مراحل حرکت مدام خورشید ظاهر کتاب را به هم می بندد .

خورشید مظهر" زمان انفسی " تمام فضای کتاب را فرا گرفته . سیر به ظاهر گسسته و در باطن پیوسته این دو زمان یگانه سبک خود انگیخته ، ظاهرا" پراکنده ولی در خود فراهم آمده ی کتاب را ایجاد کرده اند..

بر گرفته از کتاب "روز ها "به قلم شاهرخ مسکوب       

 
 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ