-
عکس فوری عشقبازی
همه چیز از باسن
بزرگ من شروع شد!
و طعنه باد به در
و عکس سینه بند صورتی
که افتاده بود در آبگون نگاه تو.
تختِ آشفته
ملافه واژگون
و عشقبازی نا تمام باران و برگ
در نسیم روز
یادگار آن جمعه مغشوش است.
******
آب از سر چند سه شنبه گذشته بود
وما در ايستگاه پنج شنبه
نگران جمعه سيگار مي كشيديم .
آي جمعه !
خاطره ي لبخند نيمه كاره
در عصر كش آمده ي غربت !
*******
تو را نمی دانم
تو که از وادی تحقیر و
تبعیض و تبعید می آ یی!
اما همهٌ گناه قرن
پا بوس بی تعهدی عشق بود .....
آنگونه که در آواز«روزعشق» می
گفتی:
- عشق ازلی- ابدیم!
و من در پوزخند «همین» و «هنوز»
می اندیشیدم
«همیشه»
وفادار
خواهم ماند!
حالا مي فهمم
كلمات وارونه
تعابير آشفته در پي دارد !
همه چيز از لمس پسر چشم كبود گرفته
تا بوسه ي خيس مرد سياه پوش
وسايه ي جمعه ي متروك
به من مي فهماندند
كه هيچ چيز جاودانه نيست !
*******
روزها مي گذرند و
تو نمي گذري
اين شهر چشم هاي كوري دارد
واز تو واز ملودي مادري ام
خبري نيست
با اين همه
هر جاي ( بي جايي ) كه مي روم
باز تو هستي وديوار و جاده و
وعده ي فردا و ...
من هنوز در ديروز آن تخت
سخت خوابيده ام !
*******
شايد گناه
از نگاه معصوم ما بود
كه پيوند چند شعر عاشقانه
وكتابي كه پل زده بود بر سفر
وترانه
نگذاشت هيچ چيزي دست نخورده بماند
با اين همه مرد
در آرزوي (هماني ) زن
و زن در آرزوي ( شكل ديگر ) مرد
تنها ...
فصل ها ورق خوردند و
تار موي ما در آينه سفيد شد
و ديگر نمي گويم كه دوري دستا نمان
چه رد تاريكي بر چهره ي روزها
انداخت !
*******
حالا ...
از اين قطار پياده شو
از اين كوپه پروسواس
اخم مرموز كش دار!
وبيا تا ايستگاه دوباره
تا لبخند مرموز همان كلام
تا خطوط در هم دستانمان
در نگاه آن كف بين
وشماره ي معكوس ( با هم شدن )
در ساعت زنگ دار آن نقاشي
و تلالو انداممان
در عكس فوري يك عشقبازي !
فهرست دیگر اشعار:
دستانم بوی لیمو می دهند
پسرم کانگوروست
سایه ای در سطر ها گم
کیش و مات
روز کال
ابعاد سه گانه
عروسی و خاک
همه چیز آرام است
کلاغ ها پاییز را که خواندند
از افرا چند برگ مانده بود....
سیم خار دار سکوت
نقش دل
چشم کبود کرم
هراس ابریشم
شوهر من....
زالوها...
رز سیاه
بی عنوان...
عصر بخیر جمعه های مخدوش.....