دنیای کوچکی داشتم که در
چشم های تو جا می شد
کودکی های شاد من ؛
سبز ، آبی ، قهوه ای
و در رنگین کمان ...
دو گوشواره آویزان از
دستانم
که آویخته بود بر دهان
تو .
دنیای کوچکی داشتم که در
تن تو جا می شد .
یک تخت و لحاف کهنه
و بوی نای ماه
عرق تو بر دستان من .
دنیای کوچکی داشتم که تو
گاه گاه از آن عبور می کردی
در کافه ی نیمه راهی
با یک فنجان چای دم
نکشیده
و مرا
در طعم مکرر شیر و شکر
حل می کردی.
دنیای کوچکی داشتم
یک فصل ضربدر شانه های تو
و خیابان یک طرفه ای
که روی نازک ترین شاخه
چنارش
گربه وحشی
کسالت آفتاب را خمیازه می
کشید .
دنیای کوچکی داشتم
وقتی با چمدانی از چنار
از اندوه تنم گذشتی .
و از پشت صندلی
قله دماوند پیدا بود .
شیدا محمدی
تابستان 2006
فهرست دیگر اشعار:
دستانم بوی لیمو می دهند
پسرم کانگوروست
کیش و مات
عکس فوری عشقبازی
روز کال
ابعاد سه گانه
عروسی و خاک
همه چیز آرام است
کلاغ ها پاییز را که خواندند
از افرا چند برگ مانده بود....
سیم خار دار سکوت
نقش دل
چشم کبود کرم
هراس ابریشم
شوهر من....
زالوها...
رز سیاه
بی عنوان...
عصر بخیر جمعه های مخدوش.....