پسرم کانگوروست !
وقتِ هوشیاری دنبال بازیافتِ پدرش می گردد
او که قکر می کند برای خودش مردی شده
مرا در کیسه اش می گذارد
در آتشدان اسپند
در چرخ و فلک شهر
و دور دنیا می گرداند
می گرداند
می گرداند.
پسرم کانگوروست !
وقتِ آشتی
مرا می برد به مک دونالد
والت دیزنی
پارک جمشیدیه، شهر بازی ، لاس وگاس
او مرا میانِ کیف و کتاب و مشق هایش جا می گذارد .
عصر ها فوتبال بازی می کند
هری پاتر می بیند
و مرا مثل مهره های شطرنج
در فصل هایش جابجا می کند.
پسرم کانگوروست !
وقتِ قهر
مرا از کیسه اش دور می اندازد
دور می اندازد
دور می اندازد
و من بی شناسنامه و سند عقد
جیب همه مردان را می گردم
تا شبیه اش را دوباره پیدا کنم !
فهرست دیگر اشعار:
دستانم بوی لیمو می دهند
سایه ای در سطر ها گم
کیش و مات
عکس فوری عشقبازی
روز کال
ابعاد سه گانه
عروسی و خاک
همه چیز آرام است
کلاغ ها پاییز را که خواندند
از افرا چند برگ مانده بود....
سیم خار دار سکوت
نقش دل
چشم کبود کرم
هراس ابریشم
شوهر من....
زالوها...
رز سیاه
بی عنوان...
عصر بخیر جمعه های مخدوش.....