-
زالوها...
زالو ها
..زالوهای مهربان خونم را می مکند
و جرثقیل با دستان
سنگینش
جسدم را از ته گودال
بیرون می کشد
جمجمه ام پر از
رزهای برفی است .
زالو ها..زالوهای
مهربان
تنم را سیاه می کنند
تو بر می گردی از
کبودی تنم
سر می کوبی بر
دستانت !
آه ! محبوبم اشکهایت
را برایم نگه دار
من تنها با خودم ،
با خودم تصادف کردم
و نورافکن های جاده
مرا ته این دریاچه پرتاب کردند
آه ! محبوبم اشکهایت
را برایم نگه دار
ببین چقدر سیاهم در
عینک دودی تو
واین زنان چگونه
پستانهایم را زیر چادرهایشان پنهان می کنند
تخمک هایم تیر می
کشند
و جنین نارسم خونم
را می مکد
آه ! محبوبم اشک
هایت را برایم نگه دار
چرا تو که آنقدر
سفیدی دیر می رسی
و پسرم که آنقدر
کوچک است
در چند ماهگی من باد
می کند ؟
و زالوها ...آه زالو
های مهربان چگونه خون مرا می مکند ...
نوامبر 2006