دستانم بوي
ليمو مي دهند
و سينه هايم
خيس از باران و عطر بوسه اند
از حزن پنجره
چند پاييز سرد گذشت
كه زمين پر از ترك پا و
زوزه بي جفت گربه است؟
ـــــــ
دخترك مشقهايش را در تاريكي مي نويسد
و منيژه تقلبهايش را
به پاهاي مصنوعيش نسبت مي دهد
دختر ويلچر را بچرخان
مي خواهم عكس يادگاري بگيرم
باران هم كه نبارد
ما روي اين قاب سفيد
فوري مي شويم
و سياه زخمهاي پدر
به سياه سرفه هاي بي بي شبيه مي شود
همهمه هاي
چرخ خياطي
روزها را زيگزاگ مي زند
هميشه از مرز آبان كه بگذري
باد به تو خيانت مي كند
گوش كن!
دستي در گلوي پاييز خش خش مي كند
عكس را برگردان
روي برچسب آن
يادگاري نوشته ام!
فهرست دیگر اشعار:
پسرم کانگوروست
سایه ای در سطر ها گم
کیش و مات
عکس فوری عشقبازی
روز کال
ابعاد سه گانه
عروسی و خاک
همه چیز آرام است
کلاغ ها پاییز را که خواندند
از افرا چند برگ مانده بود....
سیم خار دار سکوت
نقش دل
چشم کبود کرم
هراس ابریشم
شوهر من....
زالوها...
رز سیاه
بی عنوان...
عصر بخیر جمعه های مخدوش.....