دستانم
بوی
لیمو
می دهند
گفتگوی
اختصاصی سارا شعر با
شیدا محمدی
بخش اول
دوستان عزیز سلام
.همانطور که قول داده بودیم متن کامل مصاحبه با شیدا محمدی را در این مجال تقدیم می
داریم .شیدا محمدی در گفتگو با سارا شعر، ضمن بیان فعالیت های ادبی و مطبوعاتی خود
، نقطه نظرات خویش در باب ادبیات و شعر امروز را بیان داشتند که آراء و افکار ایشان
از جهاتی چند قابل تامل است:
وی به عنوان شاعر ، نویسنده و روزنامه
نگاری موفق از یک سو و از سوی دیگر به عنوان یک زن هنرمند ایرانی که سالیانی از عمر
خود را در خارج از کشور گذرانده و با ادبیات برون مرزی آشناست گفته ها و نا گفته
هایی را بیان داشتند که متن کامل این گفتگو در این مجال تقدیم می گردد. از سرکار
خانم شیدا محمدی که قابل دانسته و دعوت ما را برای انجام این مصاحبه پذیرفتند کمال
تشکر و قدردانی را
داریم. ما را از نظرات و راهنمایی های ارزشمند خود بی بهره نگذارید.
با سپاس
محمد
حسین بهرامیان
1. سرکار خانم شیدا
محمدی خوشحالیم که بعد از مدت ها بار دیگر به ایران عزیز بازگشته اید. لطفا از
خودتان بگویید.
سپاسگزارم از لطفتان.اما فکر می کنم
این دوری تنها از لحاظ موقعیت جغرافیایی است وگرنه معشوق همین جاست.
2.دوست داریم از
فعالیتهای مطبوعاتی شما قبل از مهاجرت به کالیفرنیا بدانیم.
در بهمن 1378 همزمان
با فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، چند داستان کوتاهم در روزنامه جام جم به چاپ
رسید.این شروع ماجرا بود. از زبان و نثر کارهایم خوششان آمد،مرا به تحریریه دعوت
کردند و اولین همکاری مطبوعاتی من با سرویس اجتماعی و همزمان با سرویس فرهنگی آغاز
شد.این دوره خیلی طولانی نبود ، چون فضای آنجا با روحیه من همخوانی نداشت.از بهار
79 با همشهری تهران و روزنامه همشهری همکاری کردم.در زمینه ادبیات و گفتگو با
هنرمندان که بخش عظیمی از زندگی و ارتباطات مرا دامن زد.پس از آن مدیر صفحه زنان
روزنامه ایران شدم و همزمان مدیر صفحه خشت و سرشت در مجله وطن بودم. آخرین
همکاری من قبل از خروج از ایران، با فصلنامه فرهنگستان هنر بود که دبیر تحریریه این
مجله بودم و نیز چاپ داستانهایم در ایران جمعه.چند گفتگوهم دراعتماد چاپ کردم.
البته باید به این نکته اشاره کنم که طی این سالها، با مجلات فرهنگی و ادبی معتبر
آنزمان که جای خیلی از آنها در حال حاضر خالی است همکاری می کردم .
3.در خارج از کشور نیز
قطعا با نشریات و مجلات مختلفی همکاری داشته اید. لطفا از فعالیتهای مطبوعاتی خود
بعد از سفر بگویید.
دوره سکوت مطبوعاتی
ام، پس از خروج از ایران بود .چون دائم در حال جابجایی بودم .اما چندین مقاله و
گزارش در لوموند فرانسه به چاپ رساندم و نیز در شرق الاوسط و شهروند
کانادا....بیشتر به چاپ داستان و شعر در روزنامه و مجلات خارج از کشور مشغول
بودم.در آمریکا و کانادا پیشنهاد همکاری بسیاری دریافت کردم، اما فضا را مناسب برای
این امر نیافتم.نمی دانم شاید همه هیجان من در تحریریه های پردود و پراز استرس، اما
دلچسب ایران بود که برای چاپ هر کلمه باید از هزار در ناگشوده می گذشتی و می جنگیدی
و در بیشتر مواقع خسته و خالی بر می گشتی .اما همه اینها انگیزه ادامه و حرکت من
بود .به خصوص زمانی که در زمینه زنان فعالیت می کردم و از هر لحاظ در مضیقه و فشار
بودم اما همین جنگیدن و چاپ گزارش های اجتماعی که گاها تیتر اول روزنامه ایران هم
می شد، تنها دلیل حرکت من بود .اینجا من برای چاپ مطلبم با هیچ نوع سانسور و فشاری
روبرو نیستم ،اما احساس می کنم این مسائل مربوط به ایران است نه اینجا.مخاطب واقعی
من در ایران است ...نمی دانم شاید به قول برخی دوستان من هنوز به هوای مهاجرت عادت
نکرده ام.
4.
چه آثاری تا کنون به چاپ رسانده اید؟
کتاب "مهتاب دلش را
گشود بانو..." که نثر شاعرانه است و در سال 80 به چاپ رسید و نیز رمان " افسانه
بابا لیلا " که در سال 80 به دست چاپ سپرده شد و در نمایشگاه کتاب سال 85 چاپ و
توزیع شد !
5.اولین اثر شما با
نام "مهتاب دلش را گشود بانو " در سال80 به چاپ رسید و با استقبال مخاطبان همراه
بود. دوست داریم نه به عنوان نویسنده این اثر بلکه به عنوان یک منتقد درباره این
کتاب بگویید.
شاید اگر این شانس را
امروز داشتم ،این کتاب را چاپ نمی کردم.یا با این ساختار که در حال حاضر در بازار
نشر است به چاپ نمی رساندم.اگرچه اعتقاد دارم هر اتفاقی درهر قالبی، وقتی برای
اولین بار رخ می دهد، سرنوشت ساز و اساسی است .شما هیچگاه اولین کلمه ایی را که به
زبان آوردید فراموش نمی کنید .اولین روز مدرسه را .اولین حال عاشقیتان را .اولین
کار ...و خیلی از این اتفاق های اول را و هر کدام ازآنها اگر در زمان خودش رخ دهد
برای شما مسیر ساز خواهد بود.چاپ مهتاب دلش را گشود ...بانو! هم برای
من به همین صورت بود.یادم است در دانشگاه واحد آیین نگارش مطلب آزادی داشتیم به نام
"نامه" که می توانست با هر موضوعیتی باشد .من هم نامه عاشقانه ایی نوشتم که با
استقبال شدیدی روبرو شد و شاید بتوانم بگویم یکی از بهترین کارهای آن واحد.بود.
یادم است وقتی "به خوب هزار ساله " را می خواندم ،تمام کلاس حتی استادمان خانم
صادقی گریه می کرد.خب این مطلب با همه ضعف هایش کار صادق و صمیمی است و خطابش هم به
عشقی پاک و دست نخورده است که در یک بی خبری گم شده. همان روز یکی از همکلاسی هایم
به نام خانم فریده نصوحی که شاعر کتاب " فلز و بنفشه" است به من گفت شما
استعداد خوبی دارید و نثر جاندار و زیبایی ، حیف است اینها را به صورت یک مجموعه
چاپ نکنی.اما برای من این حرکت، یک قدم بزرگ و دور بود. با اینکه استادان دانشگاه
هم بر همین باور بودند. بالاخره روزی بر حسب اتفاق و نه با هماهنگی قبلی، مرا با
ناشرم "نشر نتدیس" آشنا کرد و آقای هادی که خودشان هم از اهالی هنر بودند، پس از
خواندن همین نوشته،چاپ کتاب را قبول کردند.اگرچه معتقدم او برای کشف یک استعداد،
این کار را پذیرفت وگرنه شاید آقای هادی هم قبول داشت که این کتاب کاستی هایی دارد
.با این وجود همین حرکت، باعث باز شدن درهای بسیاری بر روی من شد و مهمترینش باور
درونی من به خودم و تواناییهایم بود.همان چیزی که اجتماع با همه بی رحمی اش از من
می گرفت." خوب هزار ساله" اولین نوشته چاپ شده من شد و نطفه مهتاب دلش را گشود
بانو،بسته شد .با این حال این کتاب که یک پاز ادبی است در ایران مخاطبین محدود و
خاص خودش را دارد.نوشته های کتاب همگی با ذکر تاریخ نگارش آنهاست که از پاپپیز 74
تا 80 را شامل می شود و فکر می کنم این خود بیانگر حقیقت درونی و فکری زندگی من و
اتفاقات آن سالهاست.دنیای ساده و معصومی که با همه عاشقی و زیباییش اندوهگین و
معترض است ،اما محدود به همان باریکه ایی که در آن نفس کشیده است.
6.کتاب
دوم شما یعنی" افسانه بابا لیلا " با چند سال تاخیر در پاییز 84 به چاپ رسید. علت
این تاخیر چه بود.
نوشتن کتاب افسانه بابا لیلا را در سال 80 به اتمام رساندم و همان زمان به دست ناشر
سپردم .مراحل تایپ و تدوین و همچنین اضافه شدن فصل های آخر کتاب همزمان اتفاق افتاد
.
درنمایشگاه
کتاب همان سال ، بروشویی تهیه شده بود که بریده هایی از کتاب به همراه مشخصاتش در
آن چاپ و توزیع شده بود.پاییز همان سال کتاب را به ارشاد سپردیم .ماهها در انتظار
ماندیم.در بی خبری مطلق. پس از رجوع مکرر ناشر ، گفته بودند بر کتاب ایراداتی وارد
است و در حال بررسی میان چند ممیز است. بهار سال 82 با من تماس گرفتند و گفتند برای
توضیحاتی باید به وزارت ارشاد مراجعه کنم.اما تعلل و بوروکراسی دولتی بسیار وحشتناک
است. یادم می آید زمانی را در نهایت تعیین کردند که متاسفانه من به خاطر سفر خارج
ار کشورم،نتوانستم حضور داشته باشم .در آن زمان سفر های کوتاهی داشتم. به هر جهت
کار با همان ایرادات در ارشاد ماند و پاییز آن سال من از ایران خارج شدم و این
وظیفه برعهده ناشر ماند .ایشان هم در پیگیری های متعدد و قانع کردن وزارت ارشاد
مبنی بر عدم حضور نویسنده در ایران موفق شده بود پس از دو سال مجوز نشر کتاب را
دریافت کند.
7.جایی
نوشته بودید این کتاب با 44 حذف و بیش از 30 بار تغییر مجوز ارشاد را برای چاپ
گرفته است. شما چطور با این موضوع کنار آمدید و به حذف زیباترین بخش های کتاب خود
رضایت دادید.
نه ! این اطلاعات کمی
مغشوش است .44 مورد حذف در دوره قبل اتفاق افتاد.ناشر با من تماس گرفت و گفت تنها
شانس چاپ کتاب این است که شما در مواردی که ارشاد بر کتاب گرفته است تصحیحاتی را
انجام دهید که من قبول نکردم.شش ماه به همین صورت ماند تا در نهایت من با تغییر 18
مورد موافقت کردم.کتاب را با همان تغییرات به ایران فرستادم و کتاب مجوز گرقت که
ظاهرا در آن زمان مجوز طرح روی جلد هم به ممیزی ها اضافه شده بود. دیگر می دانید
کتابی که نویسنده یا شاعرش پیگیر آن است با هزار پیچ و دردسر روبرو است وای به حال
زمانی که نویسنده در کشور هم نباشد.به هر جهت تا کتاب آماده شود، دولت قبلی برکنار
شد و کابینه جدید دولت آقای احمدی نژاد بر مجوز قبلی 18 مورد دیگر هم افزودند که
این کار را با مشکل اساسی روبرو کرد و ناشر مجبور شد تمامی نسخه های قبلی را جمع
کند و دوباره با آن حذف و تغییر چاپ کند.من حتی طرح روی جلد کتاب را هم ندیده بودم،
برای من هم کتاب به اندازه مخاطبینم تازگی داشت و تا مدتها نمی توانستم با این صورت
مثله شده کتاب روبرو شوم .به هر جهت این تعلیق اثر بدی بر روی من و کتاب گذاشت .چون
قکر می کنم هر اثری در زمان خودش معنا دارد.شاید اگر قرار بود من افسانه بابا
لیلا را در سال 85 چاپ کنم، حتما با فرمت دیگری بود .چون در این فاصله هم من
تغییر کردم ، هم بستری که موضوع کتاب در آن اتفاق می افتد.وقتی کتاب در آمد من یاد
فیلم" بانو" داریوش مهرجویی افتادم که بعد از گذشت هشت سال از ساخت فیلم، بر
روی پرده سینما آمد و چقدر کارگردان و عوامل فیلم را مایوس و دلسرد کرد.مهرجویی در
آن زمان گفت حرف این فیلم مال هشت سال پیش است نه حالا .اگرچه من و شمای بیننده با
موضوع و ساخت فیلم و بستر فلسفی آن هنور هم ارتباط می گیریم اما همین تعلیق باعث می
شود هنرمند تا مدتها نتواند هیچ کار تازه ایی خلق کند و شاید برای همیشه.