به سایت سارا شعر خوش آمدید 

 

آشنایی با جریانات اجتماعی و فلسفی معاصر

.
 

موضوعات و مباحث فمینیسم-2


مترجم – پویا
www.pouyashome.com


2.2 - اجزاء هنجاری و توصیفی

فمینیسم در اَشکال مختلف خود شامل دو گروه ادعاهای فلسفی است، یکی هنجاری و دیگری توصیفی. ادعاهای هنجاری مربوط به این هستند که چگونه دید و رفتاری نسبت به زنان باید (یا نباید) وجود داشته باشد و بر زمینه ی درکی مبتنی بر عدالت و جایگاه اخلاقی گسترده ای حرکت می کند. ادعاهای توصیفی چگونه بودن زنان را در نظر می گیرند، بعنوان یک واقعیت موجود با نگاهی و رفتاری که نسبت به آنان وجود دارد، با این ادعا که این رفتار و نگاه به آنان مطابق با معیارهای عادلانه و اخلاقی که در ادعاهای فلسفی هنجاری مطرح شده اند نیست. ادعاهای فلسفی هنجاری و توصیفی به همراه هم دلایل و انگیزه هایی را برای تغییر وضعیتی که وجود دارد، فراهم می آورند. از این رو فمینیسم نه تنها یک جنبش روشنفکری که یک جنبش سیاسی هم هست.

بدین ترتیب برای مثال، یک رویکرد لیبرال که در بالا به آن اشاره شد فمینیسم را (هر چند ساده شده) در قالب دو ادعای فلسفی تعریف می کند:

الف – (هنجاری) مردان و زنان هر دو سزاوار حقوق برابر و احترام متقابل هستند.
ب – (توصیفی) زنان در حال حاضر در مقایسه با مردان از حقوق برابر و احترام متقابل برخوردار نیستند (در مورد این و این موضوع ... و در رابطه با این و این شرایط ...)

برای همین، اینکه زنان و مردان باید دارای حقوق برابر و احترام متقابل باشند، یک ادعای هنجاری است. و این ادعا که زنان از داشتن حقوق برابر با مردان و احترام متقابل منع می شوند، در اینجا نقش یک ادعای توصیفی را بازی می کند. مسلما، ادعای اینکه زنان از حقوق برابر و احترام متقابل محروم هستند، یک "ادعای توصیفی صِرف" نیست چرا که دارای یک جزء ترکیبی ارزیابی کننده است. در هر حال، منظور اصلی ما در اینجا به زبان ساده این است که ادعاهایی این چنین، آنچه را که وجود دارد در نظر می گیرند و نه آنچه که باید باشد. بعلاوه، همانطور که این نکات نشان داد جزء توصیفی یک دیدگاه فمینیستی مستقل و قائم به ذات با یک ادعای فلسفی واحد بیان نمی شود، بلکه شامل مکانیسم های مشخص اجتماعی که موجب محرومیت زنان از جمله در مورد حقوق برابر و احترام متقابل می شوند است. برای مثال، منشاء اصلی و پایه ای محرومیت و انقیاد زنان، نقش آنان در خانواده است؟ (انگلس 1845، اُکین 1989) یا نقش زنان در بازار کار است؟ (برگمان 2002) . آیا مشکل در تمایلات مردانه به خشونت است؟ (و منشاء این تمایلات چیست؟) (براون میلر 1975، مک کینون 1987) یا اینکه منشاء اصلی خیلی ساده نقش بیولوژیک زنان در تولید مثل است؟ (فایرستون 1970)

اختلاف نظرهای درونی فمینیسم می توانند هم با توجه به ادعاهای توصیفی و هم ادعاهای هنجاری بروز کنند. برای مثال فمینیستها در مورد اینکه چه چیزی برای زنان عادلانه یا ناعادلانه است، تفاوت نظر دارند. اینکه چه چیزی "تساوی"، "ستم" یا "محرومیت" است؟ اینکه چه حقوقی ست که همه باید از آن برخوردار باشند؟ اینکه زنان از چه روابط ناعادلانه ای رنج می برند؟ (چه مواردی در وضعیت کنونی زنان لطمه زننده (16) و ناعادلانه است؟)

اختلاف نظرها همچنین می توانند در مورد توضیح "ناعادلانه بودن" بوجود بیایند: دو فمینیست می توانند در مورد اینکه زنان بطرز غیرعادلانه ای از حقوق برابر و احترام متقابل محروم هستند، با هم توافق داشته باشند ولی در عین حال در مورد اینکه چگونه و چرا این ناعدالتی وجود دارد و چگونه می توان به آن پایان داد، نظرات کاملا متفاوتی داشته باشند.

اختلاف نظرها میان فمینیستها و غیرفمینیستها می تواند هم در مورد ادعاهای توصیفی وهم در مورد ادعاهای هنجاری، بروز کند. برای مثال برخی از غیر فمینیستها در مورد اینکه به زنان چگونه باید نگریسته و رفتار شود با فمینیستها توافق نظر دارند، ولی مشکلی در وضعیت زنان آنچنان که اکنون وجود دارد نمی بینند. برخی دیگر در مورد زمینه های اخلاقی و دیدگاه های سیاسی اختلاف نظر دارند.

در تلاش برای ترسیم طرحی از موضوع فمینیسم، سوزان جیمز فمینیسم را اینگونه توصیف می کند:

فمینیسم بر اساس این باور که زنان در مقایسه با مردان تحت ستم و دچار محرومیت هستند، و اینکه این ستم به نوعی غیرمشروع و ناعادلانه است، بنیاد گذاشته شد. با این حال در زیر چتر این توصیف کلی، تفاسیر بسیاری از زنان و ستمی که بر آنان می رود وجود دارند. بخاطر همین، این اشتباه است که از فمینیسم یک دیگاه فلسفی واحد ارائه کنیم و یا از آن بعنوان یک برنامه ی سیاسی مورد توافق برداشت کنیم. (جیمز 2000، 576).

به نظر می رسد که جیمز در اینجا از مفاهیم "ستم" و "محرومیت"(17) بعنوان مَحمِلی برای مفهوم مستقل و قائم به ذات "ناعادلانه" (هم هنجاری و هم توصیفی) در بیان اختلاف نظرها استفاده می کند.

ممکن است برخی ترجیح بدهند فمینیسم را تنها با ادعای هنجاری تعریف کنند: فمینیستها کسانی هستند که معتقدند زنان سزاوار حقوق برابر، احترام متقابل، یا ... (این جای خالی را با مفاهیمی که در معنای عادلانه می گنجد پُر کنید) هستند، و احتیاجی به این باور نیست که وضعیت امروز زنان ناعادلانه است. با این حال اگر این اصطلاح قراردادی را بپذیریم، شناختن چند منشاء مهم اختلاف نظرها، هم در درون فمینیسم و هم میان فمینیستها و غیرفمینیستها، مشکل خواهد شد. همچنین اصطلاح "فمینیسم" مقدار زیادی از کارایی خود را برای اتحاد آنان که توجه و تعهدات آنها از باورهای اخلاقیشان به دیدگاه های اجتماعی و سیاسی، فراروییده است، از دست می دهد. فمینیستها فقط کسانی نیستند که بطور اصولی متعهد به عدالت برای زنان هستند، فمینیستها به ضرورت تغییرات اجتماعی برای حل مسئله ی زنان باور دارند.

مستلزم کردن فمینیسم هم به تعهدات اخلاقی و هم به تعهدات تجربی (18)، استفاده ی امروزین از اصطلاح "فمینیسم" را در گفتمان عمومی جامعه قابل درک می کند. در گفتگوهای روزانه بسیار اتفاق می افتد که هم مردان و هم زنان یک پیشوند هشدارگونه در ابتدای نظرشان می گذارند: "من فمینیست نیستم اما ...". البته از این اصطلاح برای مقاصد گوناگونی استفاده می شود ولی یک استفاده ی مشخص این است که در دنباله ی این جمله ادعاهایی مطرح می شوند که فرق زیادی با ادعاهای فمینیستی ندارند. بعنوان مثال: "من فمینسیت نیستم اما بر این باورم که زنان در ازای کار برابر باید مزد برابر دریافت کنند." یا "من فمینیست نیستم اما خوشحالم که بالاخره زنان بسکتبالیست برتر در جام ملی بسکتبال زنان، دارای جایگاه شناخته ای شدند و از گمنامی به در آمدند." اگر ما هویت یک "فمینیست" را هم بعنوان تعهد کسی به یک دیدگاه هنجاری مبنی بر این که وضع زنان چگونه باید باشد، و هم بعنوان یک موضع گیری درباره ی شرایط زنان آنچنان که امروز هست، در نظر بگیریم، می توان تصور کرد که کسی بخواهد یا ادعای هنجاری و یا ادعای توصیفی را تایید نکند. پس بنابراین می توان این را پذیرفت که مواردی وجود دارد که زنان در محرومیت از حقوقشان بسر می برند، بدون اینکه بخواهد از یک تئوری گسترده ی اخلاقی پشتیبانی کند (مخصوصا وقتی که معلوم نباشد آن تئوری گسترده اخلاقی چه هست). از سوی دیگر کسی می تواند بصورت خیلی کلی این را بپذیرد که تساوی حقوق برای زنان چیز خوبی است، بدون اینکه بخواهد این را تصدیق کند که وضعیت روزمره ی زنان ناعادلانه است (مخصوصا وقتی که معلوم نباشد این تصدیق تا کجا ادامه پیدا می کند). با این حال فمینیستها، حداقل در رابطه با گفتمان عمومی اجتماع، هم موضوع گسترده ی حقوق عادلانه برای زنان را می پذیرند و هم وضعیت روزمره ی زنان را به همان صورت گسترده غیرعادلانه ارزیابی می کنند. کسانی که فمینیسم را قبول ندارند، براحتی می توانند بخشی از این دیدگاه را تایید کنند ولی مایل نیستند همه آنچه را بعنوان یک مجموعه ی مشکل زا ارزیابی می کنند بپذیرند.

همانطور که در بالا اشاره شد، بحث های قابل توجهی در درون فمینیسم درباره ی مسائل هنجاری وجود دارند: چه چیزی بعنوان حقوق کامل زنان محسوب می شود؟ طبیعت و ماهیت آنچه بعنوان "ناحق"(19) بوسیله ی فمینیسم ارزیابی می شود چیست؟ آیا "ناحق" این است که زنان از حقوق برابر محروم هستند؟ آیا این است که از حق احترام به زنان بخاطر تفاوتهایشان با مردان جلوگیری می شود؟ آیا بخاطر این است که تجربیات زنان نادیده گرفته می شود و یا کم ارزش تلقی می شود؟ آیا همه ی اینها و بیشتر از اینهاست؟ چه چارچوبی باید برای شناسایی و بررسی این موضوعات در نظر بگیریم؟ (نگاه کنید به جَگر 1983، یانگ 1990، تاونا و تانگ 1995). فلاسفه ی فمینیست بطور مشخص این پرسش را مطرح کرده اند: آیا موضوعات شناخته شده ی فلسفی درباره ی عدالت و اخلاق مراجع کافی برای تئوریزه کردن چگونگی اقتدار مردان فراهم آورده اند؟ یا اینکه ما به موضوعات مجزایی در رابطه با فمینیسم نیازمندیم؟ (بعنوان مثال: اوکین 1979، هوگلاند 1989، اوکین 1989، رودیک 1989، بن حبیب 1992، همپتون 1993، هِلد 1993، تانگ 1993، بایر 1994، مودی-آدامز 1997، واکر 1998، رابینسون 1999).

توجه کنید که بدین ترتیب یعنی در کار شناختن آن "ناحقی" هایی که زنان از آن لطمه دیده و می بینند، این نظریه هم نهفته است که زنان بعنوان یک گروه اجتماعی در رابطه با موقعیت اجتماعی شان قابل مقایسه با مردان آنهم بعنوان یک گروه اجتماعی هستند. به همین ترتیب این نظریه بیان می کند که با زنان بعنوان یک گروه اجتماعی به یک گونه رفتار می شود و آنها بطور یکسان از بی عدالتی لطمه می بینند، همانطور که مردان بعنوان یک گروه اجتماعی از مزیت مرد بودن بهره می برند. ولی البته این موضوع مصداق ندارد، یا لااقل به این سادگی نیست. همانطور که بل هوکس به روشنی خاطرنشان می کند، هنگامی که بتی فریدان در سال 1963 زنان را به تغییر نقش آنها بعنوان زن خانه دار، ترغیب می کرد و خواستار فرصتهای بیشتری برای زنان برای ورود به بازار کار می شد (فریدان 1963)، او از طرف زنان طبقه کارگر و یا بیشتر زنان رنگین پوست صحبت نمی کرد. (هوکس 1984) و همینطور نه از طرف زنان همجنسگرا. زنان بعنوان یک گروه اجتماعی اَشکال مختلفی از بی عدالتی را تجربه می کنند و جنس گرایی که با آن مواجه هستند دارای روابط متقابل پیچیده ای با دیگر سیستم های ستمگری است. در اصطلاح امروزین، این بعنوان مسئله ی تقاطع نامیده می شود. (کرنشاو 1991). این انتقاد، برخی از متفکرین را به مقاومت در برابر عنوان "فمینیسم" وا داشته است و آنها واژه ی دیگری برای نظریاتشان برگزیده اند. پیش از این در سالهای بین 1860 تا 1880 گاه از اصطلاح "زن گرایی"(20) برای چنین نظریات روشنفکری و سیاسی استفاده می شد. اخیرا آلیس واکر این را مطرح نموده که مفهوم جدیدی از "زن گرایی" بعنوان جایگزین "فمینیسم"، نیازهای زنان سیاهپوست و بطور کلی زنان رنگین پوست را بیان می کند. (واکر 1990).

2.3 – فمینیسم و گوناگونی زنان

برای در نظر گرفتن برخی روشهای بررسی پدیده ی "تقاطعی"(21) اجازه بدهید به طرح ادعاها مبنی برتحت ستم بودن زنان و ناحق بودن و غیر عادلانه بودن این ستم برگردیم. بطور خیلی گسترده ممکن است کسی هدف فمینیسم را پایان بخشیدن به ستمی که بر زنان می رود تعریف کند. ولی اگر ما تصدیق کنیم که زنان نه تنها بوسیله ی جنس گرایی، بلکه ازبسیاری راههای دیگر از جمله تبعیض طبقاتی، نفرت از همجنسگرایی (21)، نژادپرستی، تبعیض بخاطر سن و سال (23)، تبعیض بخاطر معلولیت های جسمی و امثال اینها تحت ستم قرار می گیرند، به نظر می رسد که هدف فمینیسم پایان دادن به همه ی این اَشکال ستم است. و برخی از فمینیستها این تفسیر را پذیرفته اند. (ویر 1970) نقل شده از (کراو 2000).

توجه کنید که با این حال همه با این تعریف گسترده از فمینیسم موافق نیستند. می توان با این که فمینیستها باید برای پایان دادن به تمام اَشکال ستم بر زنان تلاش کنند، موافق بود. ستم ناعادلانه است و فمینیستها، مثل هر کس دیگر، برای مبارزه با ناعدالتی یک وظیفه ی اخلاقی دارند بدون اینکه حتما وظیفه و هدف فمینیسم پایان دادن به همه ی شکل های ستم باشد. می توان حتی بر این باور بود که برای رسیدن به اهداف فمینیسم باید با نژادپرستی و استثمار اقتصادی مبارزه کرد، ولی همزمان بر آن بود که مجموعه ی محدودتری از اهداف مشخص فمینیستی وجود دارد. به بیان دیگر، مقابله با همه ی اَشکال مختلف ستم بر زنان می تواند وسیله ای حتی لازم برای رسیدن به اهداف فمینیسم باشد، اما این مقابله با همه ی اَشکال ستم، ذاتی فمینیسم نیست. بعنوان مثال بل هوکس اینچنین استدلال می کند:

"فمینیسم ، بعنوان یک مبارزه آزادیبخش، باید بتواند جدا از و بعنوان بخشی از مبارزه ی وسیعتر برای ریشه کن کردن تمام اَشکال تسلط و سَروَری باشد. ما باید این را درک کنیم که تسلط پدرسالارانه بنیاد ایدئولوژیک مشترکی با نژادپرستی و دیگر اَشکال ستم گروهی دارد، و تا این سیستم های نژادپرستانه و تسلط گرایانه دست نخورده باقی مانده اند نمی توان امید به ریشه کن شدن ستم داشت. این شناخت باید بطور پیوسته مسیر تئوری و عمل فمینیستی را مشخص کند." (هوکس 1989).

در نظر هوکس، تعریف مشخصاتی از فمینیسم که آن را از دیگر اَشکال مبارزات آزادیبخش جدا کند، در توجه آن به جنس گرایی است:

"بر خلاف بسیاری از رفقای فمینیست، من معتقدم برای اینکه فمینیسم بتواند به یک جنبش سیاسی توده ای نیرومند بَدَل شود، زنان و مردان باید درک مشترکی – یک شناخت اولیه از اینکه فمینیسم چیست- داشته باشند. در "تئوری فمینیستی، از حاشیه به مرکز" من این را مطرح کردم که دادن تعریف گسترده ای از فمینیسم بعنوان "حرکتی برای پایان بخشیدن به جنس گرایی و ستم جنسی" به ما اجازه می دهد که دارای اهداف سیاسی مشترکی باشیم ... داشتن اهداف مشترک، دربردارنده ی این نیست که زنان و مردان دیدگاه ها و مَنظَرهای متفاوتی درباره ی چگونگی رسیدن به آن اهداف نخواهند داشت." (هوکس 1989)

رویکرد هوکس بستگی به این ادعا دارد که جنس گرایی، شکل مشخصی از ستم است که می تواند جدا از دیگر اَشکال مانند تبعیض نژادی یا نفرت از همجنسگرایی مطرح شود، با اینکه امروزه (و در واقع همیشه) این اَشکال مختلف ستم به هم گِره خورده اند. منظور فمینیسم، پایان بخشیدن به جنس گرایی است، با اینکه رابطه ی این شکل ستم با شکلهای دیگر، از بین رفتن آن را به از بین رفتن آن شکلهای دیگر موکول می کند. برای مثال، فمینیستهایی که خودشان نژادپرست هستند قادر نخواهند بود که درک کاملی از تاثیر گسترده ی تبعیض نژادی بر روی زنان رنگین پوست داشته باشند. بعلاوه چون نهادهای جنس گرا همچنین نژادپرست، طبقاتی و ضد همجنسگرا هم هستند، از کار انداختن این نهادها بدون از کار انداختن دیگر اَشکال انقیاد که با آن درهم پیچیده شده اند ممکن نمی شود. با تأسی از هوکس، ما می توانیم توصیفی از فمینیسم را در قالب طرحی (طرحی که برای موضوعات مختلف صورتهای مختلف بخود می گیرد) بعنوان دیدگاهی که بر اساس آن زنان تحت ستم هستند و این ستم ناحق است ترسیم کنیم. بدین ترتیب موضوع ِ دادن ِ توصیفی برای فمینیسم به دادن توصیفی برای اینکه جنس گرایی یا ستم جنسی چیست، تبدیل می شود.

همانطور که در بالا اشاره شد، تفسیرهای متفاوتی – فمینیستی و غیر از آن- در مورد اینکه دقیقا این ستم از چه تشکیل شده وجود دارند، ولی اندیشه ی راهنما این است که ستم، "ساختاری احاطه کننده (24) متشکل از نیروها و موانعی است که موجب عدم تحرک و تقلیل کارایی دسته ای از مردم و یا گروهی از مردم می شود." (فایر 1983).
هر ساختاری انقیاد آفرین نیست، با این همه هر روند اجتماعی شدن، ساختاری در درون خود برای افرادی که در آن ساختار زندگی می کنند پدید می آورد که هم شامل محدودیت ها و هم فضای عمل برای آنهاست. در مورد ستم، لیکن این "ساختار احاطه کننده" ی مورد بحث بخشی از سیستم گسترده تری است که بطور نابرابر و ناعادلانه موجب محرومیت یک گروه و بهره برداری گروهی دیگر می شود. بعنوان مثال با اینکه جنس گرایی هم برای مردان و هم برای زنان محدود کننده ی فرصت های آنان است که بدون شک به آنها لطمه می زند، با این همه زنان بعنوان یک گروه اجتماعی لطمه ی بیشتری می بینند. هرچند که مقایسه ی این دو در مواردی از جنس گرایی، تاثیر منفی بیشتری بر روی مردان داشته باشد. موضوع مهمی که امروز وجود دارد اینست که نمی توان چنین در نظر گرفت که افراد گروهی که امتیاز بیشتری دارند، از روی قصد و نیت چنین سیستمی را برای بهره برداری خودشان بوجود آورده اند. ساختار انقیاد آفرین می تواند محصول یک روند تاریخی باشد که سازماندهندگان آن مدتهاست دیگر وجود ندارند، و یا ممکن است نتیجه ی ناخواسته ی راهبردهای پیچیده ی مشترکی باشند که به مقصد مورد نظر نرسیده اند.

با کنار گذاشتن جزئیات بیشتر در مورد مسئله ی ستم، این پرسش باقی می ماند: چه چیزی سازنده ی یک نوع ستم جنسی است؟ اگر ما فقط بگوییم هر ستمی که به حقوق زنان لطمه بزند ستم جنسی است، این برای تشخیص آن از دیگر اَشکال ستم کافی نیست. اصولا، تمام اَشکال ستم به حقوق زنان لطمه می زنند و احتمالا برخی اصولا به زنان ( اگرچه نه فقط منحصرا به آنان) مثل اندازه و بزرگ و کوچکی بدن و یا سن و سال. علاوه براین، همانطور که پیش از این اشاره کردیم، جنس گرایی نه فقط به زنان بلکه به همه ی ما لطمه می زند.

آن چیزی که پدیدآورنده ی ستم جنسی است به نظر نمی رسد تنها آن ستمی است که به زنان لطمه می زند، بلکه آن چیزی است که افراد مشخصا (لااقل اینطور به نظر می رسد) بخاطر زن بودنشان موضوع آن ستم قرار می گیرند. تبعیض نژادی به زنان لطمه وارد می آورد، ولی تبعیض نژادی (در نفس خودش) به حقوق زنان لطمه نمی زند چون آنها زن هستند. تبعیض نژادی به حقوق آنان لطمه وارد می کند چون آنها به نژاد خاصی تعلق دارند. این نظر که جنس گرایی متشکل ازستمی ست که کسی بواسطه ی زن بودن یا زن گونه بودن موضوع آن می شود، برای ما ابزاری تحلیلی فراهم می آورد تا بر اساس آنها بتوانیم ساختارهای بوجود آورنده ی انقیاد را که برخی یا حتی همه ی زنان را مطیع خود می سازند از ساختارهایی که مشخصا با جنس گرایی سر و کار دارند تشخیص بدهیم. (هاسلانگر) . ولی مسائل و نقاط مبهم باقی می مانند.

در ابتدا باید روشن کنیم که ستمدیده بودن "بخاطر اینکه تو یک زن هستی" به چه معناست. بعنوان مثال :به این معنی است که شکل خاصی از ستم وجود دارد که فقط بر زنان اِعمال می شود؟ یا به این معنی است که "تحت ستم بودن زن" بخاطر این است که این ستم به شکل خاصی بر آنان اِعمال می شود؟ یا اینکه ما می توانیم بپذیریم که ستم جنسی انواع مختلفی دارد و از جدا کردن اَشکال آن فراتر از آنچه برای تحلیل ما سودمند است خودداری کنیم؟

ثابت شده است که دو راهبرد برای روشن ساختن مفهوم ستم جنسی مشکل زا بوده است. اول اصرار بر اینکه شکل خاصی از ستم وجود دارد که برای همه ی زنان مشترک است. برای مثال، ممکن است بتوان کار کاترین مک کینون را بعنوان ادعایی مبنی بر اینکه تحت ستم بودن زن، نوع نگاه و رفتاری است که بعنوان کسی که تحت انقیاد جنسی قرار دارد به او می شود، در حالیکه پایه و اساس این ادعا در این واقعیت کلّی قرار دارد که به تسلط جنسی مرد و تسلیم زن رنگ عاشقانه ی جنسی (25) زده شده است (مک کینون 1987 و 1989). با اینکه مک کینون بر آن است که انقیاد جنسی می تواند از هزارراه اِعمال شود، نظر او در این رابطه که تلاش می کند اَشکال متفاوت ستم جنسی را حول یک محورواحد مبتنی بر نگاه به زن بعنوان یک شیئی جنسی، توضیح دهد، یک نظر مونیستی (یکتا کننده) است. با اینکه کار مک کینون ابزار قدرتمندی برای تجزیه و تحلیل انقیاد زنان فراهم می آورد، بسیاری بر آن هستند که این روش، محدود کننده است. بعنوان مثال در برخی زمینه ها (بویژه در کشورهای در حال رشد) به نظر می رسد که ستم جنسی بیشتر در رابطه با تقسیم کار و استثمار اقتصادی است. با اینکه البته انقیاد جنسی یکی از عوامل ستم جنسی است، اما ما باید توجیهات ناموجهی بسازیم تا بتوانیم برای تشریح زندگی اجتماعی، همه ی شکل های تقسیم کار را که بر اساس آنها زنان (بعنوان زن) مورد استثمار و بهره کشی قرار می گیرند، با "اروتیزه کردن تسلط و تسلیم" توضیح دهیم. بعلاوه این یک امر بدیهی نیست که برای توضیح ستم جنسی ما باید بدنبال شکل واحدی از ستم که همه ی زنان را در بَر می گیرد بگردیم.

راهبرد مشکل ساز (26) دوم در رابطه با این اُلگو (27) این است که ستمدیدگان را تنها بعنوان زن در نظر بگیریم. با این تفکر، موارد پیچیده ای اَشکالی از ستم را بوجود می آورند که مشخص بودن و مختص بودن ستم جنسی را تحت الشعاع قرار می دهد. این راهبرد ما را در ایالات متحده آمریکا بر آن می دارد تا برای مشخص کردن ستم، اگر چنین ستمی باشد، فقط روی زنان سفیدپوست، مرفه، جوان و زیبا، سالم، دگرجنسگرا تمرکز کنیم، با امید به یافتن جنس گرایی در ناب ترین فرم آن یعنی بدون نژادپرستی یا نفرت از همجنسگرایی و مانند آن. (سپِل مَن 1988). این رویکرد نه تنها دارای این نقطه ضعف است که از تمامی زنان فقط قشر برگزیده ای را در بر می گیرد، بلکه فرض را بر این می گذارد که داشتن امتیازات در حوزه های دیگر اثری روی پدیده ی مورد بررسی ندارد. همانطور که الیزابت سپل مَن خاطرنشان می کند:

"... هیچ زنی تنها از آن رو که یک زن است تحت ستم قرار نمی گیرد، برای اینکه آن شکل ستمی که بر او اِعمال میشود بستگی به این دارد که او "چگونه" زنی است. در دنیایی که یک زن می تواند مورد نژادپرستی، ستم طبقاتی، نفرت از همجنسگرایی و ضد یهودگرایی قرار بگیرد، اگر زنی مورد چنین ستم هایی قرار نمی گیرد بخاطر تعلق او به نژاد، طبقه، دین و خصوصیت جنسی (28) اوست. برای همین، اینطورنیست که رفتاری که با یک زن می شود تنها وابسته به جنس گونگی اوست و ارتباطی با طبقه و نژاد او ندارد." (سپل مَن 1988).

نظریات جدیدی درباره ی "ستم" عَرضه شده است تا نشان دهد ستم اَشکال متفاوتی می تواند بخود بگیرد و این را بیان کند که هیچ شکلی از ستم، پایه ای تر و بنیادی تر از بقیه نیست. برای مثال، آیریس یانگ پنج "چهره" از ستم را تشریح می کند: بهره کشی اقتصادی، به حاشیه رانده شدن (29)، ضعیف نگاه داشته شدن (30)، امپریالیسم فرهنگی و خشونت سیستماتیک و نهادینه شده. (یانگ 1990). موارد دیگری می تواند و باید به این لیست اضافه شود. جنس گرایی یا تبعیض نژادی در زمینه های گوناگون، از راههای گوناگونی خودشان را نمایان می کنند. بعنوان مثال در برخی زمینه ها از راه خشونت سیستماتیک و نهادینه شده، در برخی دیگر از زمینه ها از راه بهره کشی اقتصادی. تصدیق این موضوع به اندازه کافی ما را به جلو نمی برد ولی با این حال برای فلاسفه ی مونیست مانند مک کینون تا اینجا پذیرفتنی است. نظریات کثرت گرا در باره ی ستم جنسی نیز باید این را در نظر بگیرند که توصیف همه جانبه ای از ستم جنسی وجود ندارد که دربر گیرنده ی تمام اَشکال آن باشد: در بعضی موارد امکان دارد که ستم به زنان (بعنوان زن) در رابطه با اروتیزه شدن تسلط مردانه باشد، ولی در موارد دیگری بهتر است با نقش بازتولید زنان در پایه گذاری ساختارهای خویشاوندی توضیح داده شود. (روبین 1975). و یا مثلا تاثیرات جهانی شدن و تغییر مطالبات بر روی محل کاری که درشرایط بومی پایه گذاشته است. به بیان دیگر، نظریه پردازان کثرت گرا در برابر وسوسه ی مفاهیمی چون "تئوری اجتماعی برتر"(31)، "فراروایتها"(32) و "توضیحات تَک علتی"(33) مقاومت می کنند. بدین ترتیب توضیح دادن جنس گرایی در یک زمینه ی تاریخی مشخص به عوامل اقتصادی، سیاسی، حقوقی و فرهنگی ِ مختص به آن زمینه ی تاریخی تکیه می کند و از تعمیم آن به همه ی موارد جنس گرایی فارغ از این عوامل مشخص، جلوگیری می کند. (فریزر و نیکُلسن 1990). با این حال جستجو برای نمونه های موقعیت اجتماعی زنان و توضیحات ساختاری در درون و در امتداد زمینه ی اجتماعی با روشهای کثرت گرا سازگار است، ولی باید در مورد گوناگونی های تاریخی و فرهنگی بسیار حساس بود.

بخش سوم این مطلب را از اینجا بخوانید>>>


16- Harmful
17- Disadvantage
18- Empirical
19- Wrong
20- Womanism
21- Intersectionality
22- Homophobia
23- Ageism
24- Enclosing structure
25- Eroticization of male dominance and female submission
26- Problematic
27- Paradigm
28- Sexual orientation
29- Marginalization
30- Powerlessness
31- Grand social theory
32- Metanarratives
33- Monocausal explanations

 


ما این مطلب را از سایت زنان ایران به امانت گرفته ایم

 http://www.womeniniran.net/index.php

منبع اصلی:
http://plato.stanford.edu/archives/fall2005/entries/feminism-topics

 
 

http://www.sarapoem.com ............... نظرات  شما  ............ E.mail: m_h_bahramian@yahoo.com