بتمون على ضحكى انا بتمون تمون عالدمعه واليك بتمون
خنده ی مرا نمی پسندی و اشکی را هم که برای تو است نمی پذیری ... نمی پذیری
بتمون يا قلبى عينيك على قلبى مكان يمكن لو ما انت بتكون
نمی پسندی ای قلب من ، چشمت باز به دنبال قلب من است ... این قلب وجود
نداشت گر تو نبودی
معذور لو جن القلب معذور بعيون عم تغزل حالها معذور
اگر دل من دیوانه شود ، عذرش پذیرفته است ، اگر به چشمانی که او را به
عاشقی وادار می کند عاشق شود ، عذرش پذیرفته است .
مين اللى ما بيحبك يا ويلى من قلبك مغرور قلبك يا حلو مغرور
کیست که تو را دوست ندارد ، ای وای از قلب تو ، ای زیبای مغرور ، قلب تو
مغرور است
بتمون على الدقه ولولا قلب شو بيبقى حبيبى ان غبت راح بشقى راح بشقى
قلبی را که (برای تو) می زند را نیز نمی پسندی ، اگر قلب وجود نداشت ، چه
چیز باقی می ماند ای عشق من ؟ ، اگر (از من) دور شوی ، باز همان است که
نسبت به تو اشتیاق پیدا خواهد کرد
عينك على قلبى شوى و شوى واتوقا قلبى حنون مابيلقى
گهگاهی چشمت به قلب من هم باشد ، و به او اجازه بده ، قلب من مهربان است و
نمی شود آن را دور بیندازی
مابتخون لو حبك الي بتخون بجنون شو بحبك انا بجنون
خیانت کار نیستی ، ولی (وقتی نوبت به من میرسد و ) وقتی می خواهی عاشق من
بشوی خیانت می کنی ، من تو را با دیوانگی دوست دارم ، با دیوانگی
بتمون ياعمرى قلبى مش بامرى صفا بامرك ها القلب مرهون
ای عشق من نمی پسندی ، کنترل قلب من بدست من دیگر نیست ، به تسخیر تو
درآمده و در سلطه ی توست