با کلیک بر روی این قسمت، به خانه سارا شعر بروید about me

به سایت سارا شعر خوش آمدید

زیبا ترین آرایه های ادبی

.
 

 

تشبیه، استعاره، مجاز ، کنایه از مهمترین موضوعات علم بیان به شما می رود با این حال این چهار مورد گاهی در علم بدیع مورد استفاده قرار گرفته و در میان آرایه ها و صناعات ادبی مورد تحلیل قرار می گیرد. در اینجا تنها به بهانه آشنایی با معروفترین آرایه های ادبی به این چهار مقوله نیز نگاهی گذرا داریم:

1- تشبیه:
نشان دادن همانندی بین دو یا چند پدیده است .هرتشبیهی در اصل 4رکن و پایه دارد:
اركان تشبیه : مشبّه و مشبّهٌ به - ادات تشبیه - وجه تشبیه
مثال:
بلم آرام چون قویی سبکبال // به نرمی بر سر کارون همی رفت
بلم=: مشبّه / چون= ادات تشبیه / قویی سبکبال = مشبّهٌ به / نرم و آرام پیش رفتن = وجه تشبیه
1- تشبیه انواع مختلف دارد:
تشبیه بلیغ : دو ركن ادات تشبیه و وجه تشبیه حذف می شود .
تشبیح بلیغ اسنادی : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه نشده اند : علم ، نور است - قدش ، سرو است .
تشبیه بلیغ اضافی : مشبّه و مشبّه به با كسره به هم اضافه شده اند : نورِعلم - درختِ دوستی - قدِ سرو



2- استعاره :
به كار بردن كلمه در غیر معنی اصلی .

استعاره مصرحه : تشبیه بلیغی است كه مشبّه آن حذف شده باشد .
تشبیه ادعای همانندی دو پدیده است ولی استعاره ادعای یكسانیِ آنها است .
مثال:
سبک تیغ تیز از میا ن برکشید // بر شیر بیدار دل بر درید
شیر بیدار دل استعاره برای سهراب است
بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد// بهار عارضش خطّی به خون ارغوان دارد
بت استعاره برای یار زیبای شاعر است


3- مجاز:
به كار بردن واژه در غیر معنی اصلی آن است به شرط آن كه نشانه ای ، را به معنی غیر اصلی راهنمائی كند كه این نشانه را قرینه می گویند .
هر استعاره ای ، مجاز است و علاقه آن ، شباهت است .
پیوند و تناسبی كه معنی حقیقی و مجازی را به هم مربوط می سازد علاقه نامیده می شود .
مثال:
طاقت سر بریدنم باشد// وز حبیبم سر ِ بریدن نیست
سر در مصراع اول معنی حقیقی دارد ولی در مصراع دوم مجاز است و به معنی اندیشه و تصمیم و قصد به کار رفته است.
کلام تو گیاه را بارور می کند و از نَفَسَت گل می روید
( نَفَس ، مجاز برای سخن است)



4 - كنایه:
سخنی كه دارای یك معنی ظاهری و نزدیك به ذهن و یك معنی باطنی و دور از ذهن باشد و منظور، معنی باطنی و دور از ذهن باشد كنایه است .
مثال:
نرفتم به محرومی از هیچ کوی // چرا ازدر حق شوم زرد روی
زرد رویی کنایه از خجالت و شرمندگی است
بیفشرد چون کوه پا بر زمین // بخایید دندان به دندان کین
هردو مصراع ،کنایه از ابراز شدت خشم است



5 - سجع:
به آهنگ بر خاسته از كلمات پایانی دو جمله یا بیشتر گفته می شود .
مثال:
توانگری به هنر است نه به مال و بزرگی به عقل است نه به سال ( حال و سال مسجع )
سجع موسیقی درونی (لفظی ) و تاثیر کلام را افزایش می دهد
ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون // نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
گردون ، افسون ، و یاران واژه های سجع متوازی اند که موسیقایی ترین نوع سجع است
سجع بیشتر در نثر به کار می رود اما گاهی در شعر نیز کاربرد دارد.
هنگام تنگ دستی در عیش کوش و مستی // کاین کیمیای هستی ، قارون کند گدا را
تنگ دستی ، مستی ، هستی واژه های سجع هستند.

روش تسجیع
تسجیع، یکی از روش هایی است که با اعمال آن، در سطح دو یا چند کلمه (یک جمله) یا در سطح دو یا چند جمله (کلام) موسیقی و هماهنگی به وجود می آید و یا موسیقی کلام افزونی می یابد.
مدار بحث تسجیع، در نکته ی تساوی یا عدم تساوی هجاها و همسانی یا عدم همسانی آخرین واک اصلی کلمه (رَوی) است. بحث سجع، کلی تر از قافیه است. علاوه بر این اصطلاح قافیه را فقط در مورد اواخر ابیات شعر به کار می برند؛ حال آن که سجع در نثر و در حشو شعر هم واقع می شود.
الف - روش تسجیع در سطح کلمه
حدود : حداقل دو کلمه و حداکثر چند کلمه در یک جمله.
به مصادیق تسجیع در سطح کلمه، سجع می گویند. سجع بر سه گونه است:
1) سجع متوازی  2) سجع مطرف 3) سجع متوازن


سجع متوازی
و آن با تغییر دادن صامت (تمام حروف به جز آ- ای- او- اَ- اِ- اُ ) نخستین در کلمات یک هجایی حاصل می شود (بقیه ی واک های هجا تغییر نمی کند): مانند: بار bār کار kār و یا تغییر نخستین صامت هجای قافیه (یعنی هجایی که دربر دارنده حرف رَوی باشد) در کلمات چند هجایی است .
be-rast برست / be-bast ببست / še- kast شکست
نکته: تساوی هجای کلمات سجع از نظر عدد و کمیت (کوتاهی و بلندی ) اجباری است:
مرفوعه Marfu?e / موضوعه Mawzu?e
پس فرق سجع متوازی از نظر ساختار با قافیه این است که در قافیه فقط صحت هجای قافیه شرط است و تساوی هجاهای کلمات قافیه شرط نیست؛ حال آنکه در سجع متوازی تساوی همه هجاهای کلمات مسجع از نظر عدد و کمیت نیز شرط است. مثلاً قافیه کردن شکست و ببست درست است اما اطلاق سجع متوازی به آنها صحیح نیست.
تبصره1: اگر کلمه چند هجایی باشد می توان در هجای قافیه، صامت نخستین را تغییر نداد: پرواز / آواز. در این صورت گاهی در هجا یا هجاهای ماقبل هجای قافیه، نخستین صامت را تغییر می دهند:
شمایل ša-ma-yel / قبایل a-bā-yelע
تبصره2: واضح است که هجای نخستین دو کلمه می توانند کاملاً همسان باشند و فقط صامت نخستین ِ هجای دوم متفاوت باشد مثل، گلنار/ گلبار. گاهی ممکن است در وسط یکی از این کلمات یک مصوت کوتاه e (کسره اضافه) آمده باشد.
در این صورت به آن محلق ِ به سجع متوازی می گوئیم (زیرا تساوی هجاها به هم می خورد):
ای جویبار راستی از جوی یارماستی بر سینه ها سیناستی بر جان هایی جانفزا
مولانا
تبصره3: همان طور که در علم قافیه گفته شده است، گاهی به ضرورت، همسانی صامت ماقبل آخر (حرف قید) در هجای CVCC رعایت نمی شود:
حسن hosn / یمن yomn ، ورد vard / کند kand، درست do-rost / درشت do-rošt
همچون اسکندری به یمن لقا همچون پیغمبری به حسن خصال
(رشید وطواط)
از زمین گویی بر آوردند گنج شایگان در چمن گویی پراکندند درّ شاهوار
(امیر معزی)
تبصره 4: در کتب سنتی از دو مورد بدیعی به نام های جناس مضارع و لاحق یادکرده اند که از نظر ساختار، همین سجع متوازی است. در این کتاب ها بین خالی و حالی یا سراب و شراب جناس مضارع است، زیرا صامت های آغازین آنها که از نظر نقطه با یکدیگر فرق دارند قریب المخرجند (یعنی محل تولید صدای آنها در داخل دهان، دو جای مختلف است). مثلاً بین زحمت و رحمت جناس لاحق است، زیرا صامت نخستین آنها که از نظر نقطه با هم فرق دارند بعید المخرجند.
و ز آنجا رخت بربستند حالی زگل ها سبزه را کردند خالی
(خسرو و شیرین نظامی)
پیداست که ذهن به اختلاف نقطه توجه نخواهد کرد؛ بلکه آن چه توجه را جلب می کند هماهنگی بین این کلمات است. باری بدیع نیز مانند عروض و قافیه از علوم مسموعات و موسیقی است نه مکتوبات و نقاشی.
در بحث جناس مضارع و لاحق تکیه بر قریب المخرج بودن یا نبودن صامت های نخستین است، اما این بحث غالباً با بحث نقطه دار بودن حروف در هم می آمیزد.
در کتب سنتی گفته اند که اگر بین دو کلمه فقط اختلاف نقطه باشد مثل : خط/ حظ، بساط/ نشاط، پیکر/ بتگر (اختلاف نقطه در حروف اول و دوم) یا: بتاختم/ بباختم (حرف دوم)، یا: بار/ باز (حرف آخر) یا: درست / درشت (حرف سوم ) به آنها جناس خط یا جناس تصحیف و مصحّف گویند.
این موارد هم که در آنها اختلاف در هیئت املایی دیده می شود غالباً جزو سجع متوازی هستند، یعنی ارزش هنری آنها در هماهنگ بودن آنهاست(حوزه مسموعات) نه در اختلاف نقطه (مکتوبات). هنگامی که سعدی می گوید:
مرا بوسه جانا به تصحیف ده که درویش را بوسه از توشه به
خود به اختلاف نقطه در بین بوسه و توشه راهنمائی کرده است و گرنه ذهن فقط هماهنگی بین بوسه و توشه را درمی یابد.
این گونه مسائل از آنجا پیدا شده که در رسم الخط قدیم بسیاری از حروف از قبیل ب، پ، ج، چ، س، ش ... را از نظر نقطه یکسان می نوشتند و خواننده از روی قرائن، حروف بی نقطه یا کم نقطه را باز می خواند. امروزه که مساله تصحیف منتفی است و اشتباه در همجنس پنداری حروف و کلمات از نظر نقطه پیش نمی آید، این اسم های متعدد نیز بی مورد به نظر می رسد و بهتر است این مثال ها را سجع متوازی و سجع متوازن بخوانیم.
تبصره 5: اگر دو سجع متوازی در جمله ای در کنار هم قرار گیرند صنعت ازدواج به وجود می آید:
اگر رفیق ِ شفیقی درست پیمان باش (حافظ)
به جفایی و قفایی نرود عاشق صادق (سعدی)
شبی و شمعی و جمعی چه خوش بود تا روز نظر به روی تو کوری چشم اعدا را
(سعدی)



6 - موازنه:
هرگاه دو مصراع یا دو جمله تقریباً همه كلمات به ترتیب با هم سجع متوازن( کلمات پایانی جمله ها هم وزن باشند ولی واج های پایانی آنها مانند هم نباشد)باشند موازنه می نامند.
مثال:
دل به امید روی او همدم جان نمی شود // جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت // وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو من دیدم که دید
گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم // ور راه ِ وفا گیری جان در قدمت ریزم



7 - ترصیع:
هرگاه دو مصراع یا دو جمله تقریباً همه كلمات به ترتیب با هم سجع متوازی( کلمه های پایان جمله ها هم وزن باشند و واج پایانی آن ها نیز یکی باشد) باشند ترصیع می نا مند .
مثال:
برگ بی برگی بود ما را نوال // مرگ بی مرگی بود ما را حلال
ما چو ناییم و نوا در ما زتوست // ما چو کوهیم و صدا در ما زتوست



8 - جناس:
یكسانی یا شباهت قابل توجه دو واژه یا بیشتر است در تلفّظ و اختلاف در معنی
کلماتی که پدید آورندۀ جناس اند ارکان جناس نامیده می شوند
گاهی اركان جناس در تلفظ كاملاً یكسان و فقط تفاوت معنی دارند .
گلاب است گویی به جویش روان // همی شاد گردد زبویش روان
روان(جاری) و روان(روح و جان)ارکان جناس اند که تلفظ یکسان و معنی متفاوت دارند
انواع جناس:
جناس تام :یکسانی دو واژه در تعداد و ترتیب واج ها ست
خرامان بشد سوی آب روان // چنان چون شده باز یابد روان
جناس ناقص حركتی :هرگاه اختلاف تلفظ دو یا چند کلمه تنها در مصّت کوتاه باشد ما نند: بُرد و بَرد - گِرد و گَرد - مِهر و مُهر
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند// به دشت( پُر )ملال ما پرنده( پَر ) نمی زند
جناس ناقص اختلافی : هرگاه دو کلمه یا بیشتر در یک صامت یا مصّت بلند اختلاف تلّفظ داشته باشند مانند :شمع و جمع - رفیق و شفیق - شیر و سیر - چاه و جاه
هر تیر که در (کیش) است گر بر دل( ریش) آمد// ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربانها
جناس ناقص افزایشی : اختلاف دو واژه یا بیشتر است در معنی و تعداد حروف مانند:رنج و مرنج - قدم و مقدم - دست و دوست
شادی مجلسیان در (قدم ) و (مقدم) توست



9- اشتقاق :
استفاده از واژه های هم ریشه كه سبب می شود واج های آنها به یكدیگر نزدیك باشند آرایه اشتقاق نامیده می شود . مانند : دیده و دیدار - بینا و بینندگان - لطف و لطیفه .
مثال:
موج زخود "رفته" ای تند خرامید و گفت// هستم اگر "می روم" گر " نروم" نیستم
به "لطف "خال و خط از عارفان ربودی دل//" لطیفه" های عجب زیر دام و دانه ی توست



10- تكرار :
هرگاه كلمه ای دوبار یا بیشتر در كلام بیاید به گونه ای كه برموسیقی درونی بیفزاید و تأثیر سخن را بیشتر كند تكرار نامیده می شود .
مثال:
اشك چون دریا و غم طوفان اشك دل بود كشتی و سرگردان اشك


11- تصدیر :
اگر واژه ای در آغاز و پایان بیتی تكرار شود ، در اصطلاح ادب تصدیر نامیده می شود .
مثال:
قدم باید اندر طریقت نه دم كه اصلی ندارد دم بی قدم
سعدی به روزگاران مهر نشسته بر دل بیرون نمی توان كرد الّا به روزگاران


12- مراعات نظیر :
استفاده از واژه های یك مجموعه كه با هم تناسب دارند . تناسب بین واژه ها می تواند از نظر جنس ، نوع ، مكان ، زمان ، همراهی ..... باشد .
مثال:
اشك چون دریا و غم ، طوفان اشك // دل بود كشتی سرگردان اشك
غم و دل و اشك و دریا و طوفان و كشتی مراعات نظیرند
بیستون بر سر راه است مباد از شیرین// خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید
بیستون، شیرین، فرهاد مراعات نظیرند
- مراعات نظیر ، پركاربردترین آرایه در شعرو نثر فارسی است
- همواره اركان تشبیه ، مراعات نظیر هم محسوب می شوند
- آرایه تضاد ، مراعات نظیر نیز به حساب می آید



13- تلمیح :
هرگاه به حدیث ، داستان ، خاطره ، آیه ، شعر ، ضرب المثل و هر موضوع دیگری كه اغلب مردم از آن سابقه ذهنی دارند - اشاره شود آرایه تلمیح پدید می آید .
مثال:
- از خدائی كمك بخواه كه آتش را گلستان می كند
- ما قصه سكندر و دارا نخوانده ایم // از ما به جز حكایت مهر و فا مپرس
- گفت آن یار كزو گشت سردار بلند // جرمش این بود كه اسرار هویدا می كرد


14- تضمین :
آوردن آرایه - حدیث - مثل یا بیتی از شاعر دیگری است در اثنای كلام
مثال:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد // که رحمت برآن تربت پاک باد
"میازار موری که دانه کش است"// "که جان دارد و جان شیرین خوش است"
بیت دوم از فردوسی است و سعدی عیناً آنرا در شعر خود تضمین کرده است
معمولاً شعر یا جملۀ تضمین را در "" قرار می دهند



15- تضاد :
كاربرد كلماتی در سخن است كه معنی آنها متضاد است مانند : نیكی و بدی - درویش و غنی - خواب و بیداری - قناعت و حرص - سپید و سیاه .
مثال:
بسیار سیه سپید کرده است// دوران سپهر لاجوردی



16- پارادکس(تناقض نما یا یگانگی دوگانه ها)
نسبت دادن دو حالت و ویژگی متضاد به یك پدیده است . مانند : سیر ِگرسنه - خاموش ِگویا .
مثال:
چیست این سقف بلند "ساده بسیار نقش " // زین معمّا هیچ دانا در جهان آگاه نیست
طنز یعنی "گریه کردن قاه قاه"// طنز یعنی "خنده ی پر اشک و آه"

توضیح کامل تناقض نما را از کتاب "موسیقی شعر" و "شاعر آینه" (دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی) بخوانید:

یکی از مهم ترین عوامل رستاخیز واژه ها آن است که یک واژه به گونه ای به کار رود که خلاف انتظار خواننده باشد که به آن آشنایی زدایی می گویند . مثلا ً عادت بر این است که همیشه کلمه ی زنهار با فعل منفی بیاید مثل : زنهار بد مکن که بد خواهی دید .
اما وقتی حافظ می گوید :

روزی که چرخ از گِل ما کوزه ها کند ،
زنهار کاسه ی سر ما پر شراب کن

در حالی که خواننده انتظار فعل (مکن) را دارد بافعل(کن) روبرو می شود و احساس غرابت و بیش از آن احساس شگفتی می کند .
نمونه ی دیگر باز هم در شعر حافظ آوردن مصدر منفی (نشنیدن) است با فعل مؤکد ( واجب است ) در بیت زیر:
عنان به میکده خواهیم تاخت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجب است ، نشنیدن

مثال دیگر " کژ و مژ " در شعر مولاناست . " کژ و مژ " از اتباع اند و سنت و عادت زبان آنها را از هم جدا نا شدنی می داند و باید دنبال هم بیایند اما مولانا به رسم آشنایی زدایی آنها را از هم جدا می کند و می گوید :
چون کشتی بی لنگر " کژ می شد " و " مژ می شد "

در بیت زیر عین این مثال در کلمه ی گفتگو ( = گفت و گو ) اتفاق می افتد:
تا که شوم ترانه خوان ، بخوان بخوان ز نو بخوان
گوش خدا ترانه شد ، ز گفت من ، ز گوی تو

اصلا ً یکی از ظریف ترین نکاتی که در اندیشه ی بزرگان عرفان ما نهفته است همین مسأله ی رابطه ی معکوس میان عادت و حقیقت است . در نظر عرفا هر چه به عادت نزدیک شویم از حقیقت دور شده ایم و تنها با شکستن عادت هاست که می توان به حقیقت رسید . از این جهت است که حافظ هم از خلاف آمد عادت کامیبابی و کامجویی می کند :
از خلاف آمد عادت بطلب کام که من
کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم .

فریدالدین عطّار در یکی از تمثیل های خود از زبان ابلیس حکایتی آورده که این اندیشه را به زیباترین وجه ممکن تصویر می کند ، خلاصه ی مطلب از این قرار است که مسیح ،ابلیس را مشغول سجده ی خداوند دید و به او گفت : این چه کاری است که می کنی ؟ ابلیس گفت : من از عهد قدیم ( روزگار وصال حق ) چنین عادت کرده ام که بر او سجده برَم. پس مسیح به او گفت : آگاه باش که آنچه از سر ِ عادت برخاسته باشد ، بر درگاه او ارجی ندارد و آن رابا حقیقت سر و کاری نیست :

سجده ای می کرد ابلیس لعین
گفت عیسی : " در چه کاری این چنین ؟ "
گفت :" من پیش از همه ، عمری دراز
سجده عادت کرده ام ، زان گاه باز ،
عادتم گشته است ، این زان می کنم
گر همه سجده ست تاوان می کنم !"
عیسی ِ مریم بدو گفت : " ای سَقَط!
می ندانی هیچ و ره کردی غلط
تو یقین می دان که اندر راه ِ او
نیست عادت لایق درگاه او
هر چه از عادت رَوَد در روزگار
نیست آن را با حقیقت هیچ کار ! "
و همچنان که عطار می گوید " نیست عادت لایق درگاه او ؛باید بدانیم که عادت لایق درگاه هنر هم نیست !


یکی دیگر از انواع آشنایی زدایی هنری انتخاب بیان پارادوکسی است . منظور از تصویر پارادوکسی ، تصویری است که دو روی ترکیب آن به لحاظ مفهوم یکدیگر را نقض کنند مثل " سلطنت فقر "
اگر در گفتگو های روزانه ی خود دقت کنیم ، بسیاری از هسته های این نوع تصاویر را در آنجا خواهیم یافت مثل:
" ارزان تر از مفت " " بعد از هرگز" ، " درد بی دردی " ، "هیچکس " یا " فلان هیچ کس است و چیزی کم " دیوان رشید وطواط .
اگر در تعبیراتی ساده ای هم از قبیل " لامکان " یا " لامکانی که در او نور خداست " درنگ نماییم به مفهوم پارادوکسی نزدیک شده ایم : چرا که از یک طرف " لامکان " است و از یک طرف در او نور خداست " .

تصاویر پارادوکسی به معنی دقیق کلمه با سنایی و شعرهای مغانه ی او آغاز می شود :
خنده گریند همه لاف زنان بر در تو
گریه خندند همه سوختگان در بر تو
یا
برگ بی برگی نداری ، لاف درویشی مزن !

پس از سنایی مولانا جلال الدین اینگونه تصاویر را گسترش داد:

هر کسی رویی به سویی برده اند
وین عزیزان رو به بی سو کرده اند
هر کبوتر می پرد زی جانبی
وین کبوتر جانب ِ بی جانبی
هر عقابی می پرد از جا به جا
وین عقابان راست بی جایی سرا
ما نه مرغان هوا ، نی خانگی
دانه ی ما دانه ی بی دانگی

پارادوکس در دوره ی گسترش عرفان - در نظم و بویژه در نثر - در اوج قرار گرفت . برای نمونه به این تصویر شگفت انگیز پارادوکسی ابویزید بسطامی اشاره می شود :
روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم

و حافظ هم از این مسأله دور نماند :
اگر چه مستی عشقم خراب کرد ، ولی
اساس هستی ما زان خراب ، آباد است ( از خرابی ، آباد بودن )
" حافظ"


در دوره ی سبک هندی تصاویر از آنهم بالاتر می رود . در میان شاعران سبک هندی " بیدل " بیشترین تصاویر پارادوکسی را در شعر خود آورده از قبیل :

غیر عریانی لباسی نیست تا پوشد کسی
از خجالت چون صدا در خویش پنهانیم ما

سیر آیینه ی دل ضبط نفس می خواهد
ورنه آزادی ما اینهمه محبوس نبود

به عیش خاصیت شیشه های می داریم
که خنده بر لب ما قاه قاه می گرید

و بعد از آن به همه ی دوره های شعر فارسی تا شعر نو راه یافت .

هوشنگ ایرانی که شعرش جای تأمل بسیار دارد در یکی از کارهایش پارادوکس را بصورت زیر به کار می برد:
در تنهایی بی پایانش
رؤیای نیستی ها را زدود
سکون هستی را دریافت
ازتهی لبریز گردید ...
هوشنگ ایرانی یکی از استعدادهای برجسته ی شعر سپید که متأسفانه بخاطر اصطلاح " جیغ بنفش " همواره مورد تمسخر قرار گرفت ، است . مهمترین ویژگی شعر هوشنگ ایرانی این بود که سعی می کرد واژگان را در جهتی بر خلاف عادت به کار ببرد و اصلا ً چرا راه دور برویم همین ترکیب " جیغ بنفش " خود نشانگر " جور دیگر اندیشیدن " است .

اخوان ثالث :
از تهی سرشار
جویبار لحظه ها جاری است .

شفیعی کدکنی:
جایی که نان گرسنه شد و آب تشنه زیست ...

پیرایه یغمایی: "
تا بیاندازم گره در جان باد
تا بشویم آب را در چاه یاد!




دکتر شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر پارادوکس را بیان نقیضی می خواند . در همین کتاب آمده است که :
پارادوکس در ادبیات فرنگی نیز کاربرد بسیار دارد . برای نمونه می توان در این عبارات شکسپیر در رومئو و ژولیت تجلی آن را دریافت :


O heavy light ness ! Serious vanity !
Feather of Lead . bright smoke !
Cold fire sick health !


مأخذ:

موسیقی شعر ؛ دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی ؛ چاپ اول 1358؛ تهران انتشارات آگاه
شاعر آینه ها ، بررسی سبک هندی و شعر بیدل ؛ دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی ؛ چاپ اول 1366 ؛ تهران انتشارات آگاه



17- حس آمیزی :
آمیخته كردن دو یا چند حس است در كلام كه با ایجاد موسیقی معنوی به تأثیر سخن می افزاید و سبب زیبایی آن می شود . مانند : دیدی چه گفت - بوی تلخ - قیافه بامزه - برخورد سرد
مثال:
از این شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم// كه سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی گیری
شعر تر شیرین آمیختگی حواس شنوایی، لامسه و چشایی
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر// یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد
دیدن صدا:آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی



18- ایهام :
آوردن واژه ای با حداقل دو معنی قابل قبول كه یكی نزدیك به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد.
مثال:
خانه زندان است و تنهایی ملال // هر كه چون سعدی گلستانش نیست
گلستان به دو معنی باغ و كتاب گلستان سعدی است
هر كا و نكاشت مهروز خوبی گل نچید // در رهگذار باد نگهبان لاله بود
لاله به معنی گل لاله و چراغ لاله است
نرگس مست نوازشگر مردمدارش // خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد
نرگس مست مردم دار : چشمی كه دارای مردمك است و خوش رفتار با مردم .
استاد مسلم ایهام حافظ است
ایهام تناسب:
آوردن واژه ای است با حداقل دومعنی كه تنها یك معنی آن مورد نظر است و معنی دیگر با برخی واژه ها ی كلام تناسب و مراعات نظیر دارد
مثال:
هركاو نكاشت مهر وز خوبی گلی نچید // در رهگذارباد نگهبان لاله بود
گل لاله با كاشتن،گل ،چیدن،باد، مراعات نظیر است
از اسب پیاده شو بر نطع زمین رخ نه // زیر پی پیلش بین مات شده ی نعمان
رخ= چهره و مهره ای در شطرنج
پیل= فیل مهره ای در شطرنج
اسب ،پیل ،رخ،پیاده،مات مراعات نظیر اند



19- لّف و نشر:
دویا چند واژه در كنار هم در یك بخش كلام آورده شود و توضیح مربوط به آن ها در بخش دیگر آورده شود
مثال:
افروختن وسوختن و جامه دریدن پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت
ای شاهد افلاكی در مستی و در پاكی من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا مانی
ای شاهد افلاكی من در مستی به چشم تو می مانم و تودر پاكی به اشك من می مانی
در مستی و ودر پاكی (لّف) و من چشم تو را مانم ،تو اشك مرا مانی (نشر مرتب )است


20- اغراق:
هرگاه وجود حالتی یا صفتی را برای كسی یا چیزی بیان كنیم كه محال یا بسیار غیر عادی باشد اغراق پدید می آید
اغراق مناسب ترین اسباب برای تصویر یك دنیای حماسی است ،بنابراین از آن در شاهنامه وآثار حماسی دیگر بسیار استفاده شده.
مثال:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران // كز سنگ ناله خیزد وقت وداع یاران
مانند ابربهار گریستن وگریه ی در آلودی که حتی سنگ را هم به ناله وا می دارد بیانی آمیخته به اغراق است
هر شبنمی در این ره،صد بحرآتشین است // دردا كه این معما شرح و بیان ندارد
قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است.

 

 
 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ